أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

576

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

گردون كه بود مركب عزّ و اقبال * هر ماه نمايد از هلالى تمثال 194 گر روز كسى به مىپرستى گذرد * شب تا به دم صبح به مستى گذرد 251 گرفته بود جهان از كواكب سيّار * ز اعتدال خريفى هواى فصل بهار 144 گرفته به دستى كمان خلاف * به دست دگر خنجر بىغلاف 277 گرفته هركسى در سير باغى * به سرو گُلرخى در كُنج باغى 177 گرفتى به كين با شه از بهر باج * ز طاووس خلعت ز درّاج تاج 181 گرفتى در آن بزم هر سو مقام * ز سيمين برى شمع كافورفام 271 گر ميل وفا دارى اينك دل و جان * ور سر به جفا دارى اينك سر و طشت 114 گروه دگر داده داد فراغ * فرود آمده در حريم دماغ 42 گروهى از آنها گشودند بال * فتادند آزرده ولى در و بال 42 گروهى بر هرى كردند احاطه * سراسر كينه‌جوى و فتنه‌اندوز 392 گروهى فزون در خرد از ملك * به تن بر زمين و به جان بر فلك 82 گروهى كه از عين لطف خداى * جواهرشناسند و قيمت‌فزاى 201 گريزى به هنگام با سر به جاى * به از پهلوانى سر زير پاى 98 گشت ابواب صبح صادق باز * مهره برچيد چرخ شعبده‌باز 303 گشته است از مغاكى خندق * تا فلك زان طرف زمين منشق 320 گل خطمى قدح گرفته به دست * داده غم را به زور دست شكست 394 گل دميد و سبزه نوخبر است ساقى غنچه‌وار * شيشه سبز از مى گلگون دمى خالى مدار 148 گلى بسته چون شمسهء آفتاب * به هر پيكر از وى به ميخ شهاب 167 گمارند بر وى بر احسان و داد * خديو نكوخلق صافىنهاد 337 گمانيست كوته خياليست پست * كه داريم از وى بدين حيله دست 125 گوارندهء طبع برنا و پير * موافق به هم راست چون شهد و شير 78 گوزن از ببر بىاندوه گشته * گهى در دشت و گه در كوه گشته 253 گويد چو در آن نظر كند اهل هنر * بر بسته دگر باشد و خود رسته دگر 353 گه از شربت تلخ بخشد شفا * چو مى كز پى آرد صفا در صفا 388